شعر پارسی : باز باران، با ترانه، با گهر های فراوان

شعر پارسی : باز باران، با ترانه، با گهر های فراوان ...
1host2u.com ۱۳۹۳/۰۶/۱۵ هنر

کلیدواژه ها:#1host2u.ir، #آذر، #انگلستان، #ایران، #تمشک، #تهران، #خانه، #خورشید، #دلکش، #دیوان، #دیوانه، #رشت، #زیبایی، #سبزه، #شانه، #شعر_پارسی، #فارسی، #فرماندار، #قم، #لندن، #میانه، #پارسی، #چتر، #کودکان، #گلچین، #گلچین_گیلانی، #گیلان

شعر پارسی از گلچین گیلانی : باز باران ، با ترانه ، با گهر های فراوان
باز باران ،
با ترانه ،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.
من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها ،
رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو ،
باز هر دم
می پرند ، این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی ،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.
یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده ،
از خزنده ،
از چرنده ،
بود جنگل گرم و زنده.
آسمان آبی ، چو دریا
یک دو ابر ، اینجا و آنجا
چون دل من ،
روز روشن.
بوی جنگل ،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر ،
هر کجا زیبا پرنده.
برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان ،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.
سنگ ها از آب جسته ،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته ،
دم به دم در شور و غوغا.
رودخانه ،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد ، چرخ میزد ، همچو مستان.
چشمه ها چون شیشه های آفتابی ،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه ،
سرخ و سبز و زرد و آبی.
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو ،
می پریدم از لب جو ،
دور میگشتم ز خانه.
می کشانیدم به پایین ،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین ،
از تمشک سرخ و مشکی.
می شندیم از پرنده ،
داستانهای نهانی ،
از لب باد وزنده ،
رازهای زندگانی
هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم:
“روز ، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.
این درختان ،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟
روز ، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”
اندک اندک ، رفته رفته ، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره ،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران.
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.
روی برکه مرغ آبی ،
از میانه ، از کرانه ،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.
گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها ، با فوت ، خوانا
می نمودندش پریشان.
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.
بس دلارا بود جنگل ،
به ، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه ، بس ترانه ،
بس ترانه ، بس فسانه.
بس گوارا بود باران
به ، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی ، پند های آسمانی؛
“بشنو از من ، کودک من
پیش چشم مرد فردا ،
زندگانی – خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا.”
-------------------------------------------
دکتر مجدالدین میرفخرایی ، متخلص به گلچین گیلانی ، (۱۱ دی ۱۲۸۸ در رشت - ۲۹ آذر ۱۳۵۱ در لندن) از سرایندگان شعر نو به فارسی است.
پدرش ، سید مهدی میرفخرایی زادهٔ تفرش و مدتی فرماندار قم و سبزوار بود. مجدالدین تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش و متوسطه را در تهران به پایان رسانید و در رشتهٔ فلسفه و علوم تربیتی موفق به اخذ لیسانس شد. سپس به انگلستان رفت و در رشتهٔ طب به دریافت درجهٔ دکترا نایل گردید. پس از آن در لندن اقامت گزید و دیگر به ایران نیامد. گلچین از نوجوانی به شاعری پرداخت و کم‌کم اشعارش مورد توجه قرار گرفت و برای اولین بار در ۱۳۰۷ ش در مجلهٔ "ارمغان" و بعدها در مجله‌های "روزگار نو" ، "فروغ" و مجله سخن انتشار یافت. شعر "باران" او یکی از معروفترین شعرهایی است که قسمت‌هایی از آن در کتاب‌های کودکان به چاپ رسید. او اولین شاعر نوپردازی است که شعرش به کتاب‌های دورهٔ ابتدائی راه یافت.
از آثارش: سه مجموعهٔ شعری ، "گلی برای تو"؛ "مهر و کین" ، و "نهفته" یا "نهضت" ، که در ۱۹۴۸ م در لندن به چاپ رسید؛ "دیوان" شعر.
باران را میتوان مشهورترین شعر وی دانست
-پارسی از گلچین گیلانی : باز باران ، با ترانه ، با گهر های فراوان
باز باران ،
با ترانه ،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.
من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها ،
رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو ،
باز هر دم
می پرند ، این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی ،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.
یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده ،
از خزنده ،
از چرنده ،
بود جنگل گرم و زنده.
آسمان آبی ، چو دریا
یک دو ابر ، اینجا و آنجا
چون دل من ،
روز روشن.
بوی جنگل ،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر ،
هر کجا زیبا پرنده.
برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان ،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.
سنگ ها از آب جسته ،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته ،
دم به دم در شور و غوغا.
رودخانه ،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد ، چرخ میزد ، همچو مستان.
چشمه ها چون شیشه های آفتابی ،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه ،
سرخ و سبز و زرد و آبی.
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو ،
می پریدم از لب جو ،
دور میگشتم ز خانه.
می کشانیدم به پایین ،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین ،
از تمشک سرخ و مشکی.
می شندیم از پرنده ،
داستانهای نهانی ،
از لب باد وزنده ،
رازهای زندگانی
هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش ، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم:
“روز ، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.
این درختان ،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟
روز ، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست ، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”
اندک اندک ، رفته رفته ، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره ،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران.
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.
روی برکه مرغ آبی ،
از میانه ، از کرانه ،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.
گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها ، با فوت ، خوانا
می نمودندش پریشان.
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.
بس دلارا بود جنگل ،
به ، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه ، بس ترانه ،
بس ترانه ، بس فسانه.
بس گوارا بود باران
به ، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی ، پند های آسمانی؛
“بشنو از من ، کودک من
پیش چشم مرد فردا ،
زندگانی – خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا.”
-------------------------------------------
دکتر مجدالدین میرفخرایی ، متخلص به گلچین گیلانی ، (۱۱ دی ۱۲۸۸ در رشت - ۲۹ آذر ۱۳۵۱ در لندن) از سرایندگان شعر نو به فارسی است.
پدرش ، سید مهدی میرفخرایی زادهٔ تفرش و مدتی فرماندار قم و سبزوار بود. مجدالدین تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش و متوسطه را در تهران به پایان رسانید و در رشتهٔ فلسفه و علوم تربیتی موفق به اخذ لیسانس شد. سپس به انگلستان رفت و در رشتهٔ طب به دریافت درجهٔ دکترا نایل گردید. پس از آن در لندن اقامت گزید و دیگر به ایران نیامد. گلچین از نوجوانی به شاعری پرداخت و کم‌کم اشعارش مورد توجه قرار گرفت و برای اولین بار در ۱۳۰۷ ش در مجلهٔ "ارمغان" و بعدها در مجله‌های "روزگار نو" ، "فروغ" و مجله سخن انتشار یافت. شعر "باران" او یکی از معروفترین شعرهایی است که قسمت‌هایی از آن در کتاب‌های کودکان به چاپ رسید. او اولین شاعر نوپردازی است که شعرش به کتاب‌های دورهٔ ابتدائی راه یافت.
از آثارش: سه مجموعهٔ شعری ، "گلی برای تو"؛ "مهر و کین" ، و "نهفته" یا "نهضت" ، که در ۱۹۴۸ م در لندن به چاپ رسید؛ "دیوان" شعر.
باران را میتوان مشهورترین شعر وی دانست
------
...

ادامه در منبع لینک »

موارد مشابه بر اساس تراکم کلیدواژه
باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت: مهستی گنجوی ...
ganjoor.net ۱۳۹۳/۱۲/۲۶ هنر
باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت یار آمد و می در قدح یاران ریخت آن عنبر تر رونق عطاران بُرد و آن نرگس مست خون هشیاران ریخت شعر پارسی از مهستی گنجوی ht...ادامه مطلب»

تاسیس حزب توده ایران...
fa.wikipedia.org 02/10/1941 تاریخ
بلافاصله پس از تبعید رضاشاه پهلوی و آزادی زندانیان سیاسی، عده‌ای از اعضای جوان‌تر «۵۳ نفر» مارکسیست مشهور، از جمله ایرج اسکندری، بزرگ علوی، عبدالحسین ...ادامه مطلب»

امضای فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه ...
parseed.ir 05/08/1906 تاریخ
جنبش مشروطه، جنبش مشروطه‌خواهی یا جنبش مشروطیت، مجموعه کوشش‌ها و رویدادهایی در نظر و عمل است که برای مشروط کردن قدرتِ حاکمیت، تاسیسِ آزادی و حکومتِ قا...ادامه مطلب»

بوی جوی مولیان آید همی: درباره رودکی ...
fa.wikipedia.org ۱۳۹۳/۰۷/۰۱ هنر
شعر پارسی و رودکی ملقب به استاد شاعران رودکی در بسیاری از موارد از اولین‌ها در ادبیات پارسی است. او آثار بسیاری را خلق نمود که متأسفانه جز پاره‌ای از ...ادامه مطلب»

خودکُشی‌ صادق هدایت در پاریس ...
iroon.com 09/04/1951 تاریخ
صادق هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد. هدایت با ویزای پزشکی دو ماهه و با عنوان بیمار روحی!!! برای معالجه عازم پاریس می شود و از این م...ادامه مطلب»


EOF